تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

به جرم دوست داشتن حکم تنهاییم صادر شد...

 

                                               

از این به بعد عکس هارو براتون اینجا میذارم البته

با هر آف جدید عکس جدید . امیدوارم خوشتون بیاد

حتما کلیک کنید  در ضمن نظر فراموش نشه هااا

       

                                           


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 2:30 توسط سارا |


 

سلام عزیزان امیدوارم از اپ جدیدم

خوشتون بیاد

نظر یادتون نرها

دوسسسسسسسسستون دارم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 2:3 توسط سارا |


تا بود شادی عشقت سخن از غم نکنم

تا بود زخم غمت خواهش مرهم نکنم

عالمی هست مرا باتو وسوز غم تو

که من از شادی آن فکر دو عالم نکنم

چون به اعماق دلم جای گرفتی

از تو هر روز ملاقات دمادم نکنم

راز این عشق به بیگانه نگویم هرگز

بهر خود زحمت بیهوده فراهم نکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 2:0 توسط سارا |


رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:59 توسط سارا |


 

بگو ماهی نباشد شب بگو مهری نباشد روز

بگو دریا بخشکد ابر جان بازد نگو بی تو

بگو ÷روانه ای درآب بگو ماهی به روی خاک

بگو گیتار من آهنگ غم سازد نگو بی تو

بگو خاموش باشد هر ستاره هر کجا باشد

بگو خورشید روپوشد از این دنیا نگو بی تو

بگو اتش شود باران بسوزاند تن من را

بگو مرداب باشد آبی دریا نگو بی تو

بگو میخک عزا گیرد شقایق از نفس افتد

بگو نیلوفرم درخواب میماند نگو بی تو

بگوپروانه عاشق نیست قناری خسته و تنهاست

بگو بلبل ز عشق و غم نمی خواند نگو بی تو

بگو جان میس÷ارد شمع بگو گلها همه پرپر

بگو آواره باشم بی سرو سامان نگو بی تو

بگو آرام باشد موج بگو دریا شود ساحل

بگو پایان بگیرد هر چه بی پایان نگو بی تو

بگو آتش فشان بارد. همه دنیا فرو ریزد

بگو خون ریزد از چشمان نمناکم نگو بی تو

بگو هر فصل ÷اییز است. تمام برگها زرد است

بگو آتش بگیرد قل غمناکم نگو بی تو...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:58 توسط سارا |


 

نانوا هم جوش شیرین میزند بیچاره فرهاد!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:58 توسط سارا |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:52 توسط سارا |


من برای سالها مینویسم....

سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....

افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود....

همیشه یکی بود ویکی نبود....

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:51 توسط سارا |


اگر دستم را بگیری

انقدر با تو راه خواهم آمد تا تلافی کنم

وگر نه!!

آنقدر خواهم امد

تا دستم را بگیری

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:49 توسط سارا |


هر آنكس عاشق است از دور پيداست

لبش خشك و دو چشمش مست و شيداست...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:47 توسط سارا |


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:46 توسط سارا |


خودم را مبتلايت كرده بودم

خودم را خاك پايت كرده بودم

ندانستم كه بي مهري وگرنه

همان اول رهايت كرده بودم

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:44 توسط سارا |


خيال انگيز و جان پرور چو بوي گل سرا پايي

نداري غير از اين عيبي كه مي داني كه زيبايي

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:43 توسط سارا |