تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

به جرم دوست داشتن حکم تنهاییم صادر شد...

سلام  امیدوارم که خوب باشید دوباره براتون یه عالمه عکس قشنگ میذارم   امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 2:54 توسط سارا |


                                                

                عکس عکس عکس

                         

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:58 توسط سارا |


 

سلام بچه ها امیدوارم خوب باشید

16   شهریور  تولدمه

خواستم دعوتتون کنم که حتما اون روز به وبلاگم

سر بزنید یه عالمه عکس قشنگ براتون میذارم

دوسسسسسسسسسستون دارم

میدونم که نظر یادتون نمی ره

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:42 توسط سارا |


اين همه خوني که دنيا در دل ما مي کند


جاي ما هر کس که باشد ترک دنيا مي کند


هر زمان گويم که فردا ترک دنيا مي کنم


تا که فردا مي رسد امروز و فردا مي کنم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:38 توسط سارا |


سیه چشمی به کار عشق استاد به

 من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من به جز او

 عالمی را بردم از یاد

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:38 توسط سارا |


من پذیرفتم که عشق افسانه است

 این دل درد اشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم... .

می روم از رفتن من شاد باش از

 عذاب دیدنم آزاد باش

گر چه تو تنها تر از من می روی آرزو

 دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را تلخی این

 برخوردهای سرد را...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:37 توسط سارا |


دلم میخواد یه چیزی رو بدونی!

دیگه نه عاشقی نه مهربونی!

منم دیگه تصمیممو گرفتم!

اصلا نمی خوام که پیشم بمونی!

یه شب که داشتم فکرامو میکردم!

دیدم با تو تلف شده جوونی!

یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم!

"عاشق باید از خودت برونی"

چه شعرایی من واسه تو نوشتم

تو همه چیز بودی جز آسمونی!

یادت میاد منتمو کشیدی

تا که بهت فقط بدم نشونی!

یادت میاد روی درخت نوشتی

تا عمر داری برای من می خونی!

یادت میاد حتی سلام من رو

گفتی به هیچ کسی نمی رسونی!

حالا بیار عکسارو تا تموم شه

اگه که وقت داری!اگه می تونی!!!

نگو خجالت میکشی میدونم!!

تو خیلی وقته دیگه مال اونی...

خوش باشی هر جا که بری الهی

واست تلافی نکنه! زمونی...

 

مریم حیدر زاده"

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:36 توسط سارا |


 

نمی خواهم...

نمی خواهم که یار دیگری باشی...

نمی خواهم به جز من در کنار دیگری باشی...

نمی خواهم امید سالهای حسرت عمرم!!

که امید دل امیدوار دیگری باشی...

نمی خواهم که قلبت خانه ی عشق کسی باشد...

نمی خواهم به جز من بی قرار دیگری باشی...

پرستوی امیدم از سفر برگرد! تنهایم!!!

نمی خواهم تو هم پیک بهار دیگری باشی...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:36 توسط سارا |


 

نگو خنده و مرگ رابطه ای با هم ندارند!!!

بخند ببین چگونه برایت میمیرم...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:35 توسط سارا |


 

در بیکران زندگی دو چیز ما را افسون میکند

آبی آسمان که که میبینیم و میدانیم که نیست

وخدایی که نمیبینیم و میدانیم که هست.

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:35 توسط سارا |


می دونی آدما بین الف تا ی قرار دارند:

بعضی مثل "ب" برات میمیرن

مثل "د"دوست دارن

مثل"ع"عاشقت میشن

مثل "م"منتظرت میمونن

تا یه روزی مثل "ی" یارت بشن

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:34 توسط سارا |


 

 

مدتي هست گرفتـــــــــــار نگاهي شده ام


داده ام دل،عاشــــــق چشم سياهي شده ام


مدتي هست دلــــم خالي از آرامش خواب


مدتي هست کــــه بي تاب صدايي شده ام


مدتــی هست دلــــم در تــپشی می سوزد


مثل یک برگ پر از خواب رهایی شده ام


شب من پر شده از خواب شروعی شیرین


کفــــــــترم آری و چندیست هوایی شده ام


حس خوبیست کنـــــــــار تو سرودن از تو


عاشق شاعری و کــــــــهنه سرائی شده ام


دستی از گوشـــــۀ هستی نسخه ام را پیچید


مثــــل آن است که درمان به دوایی شده ام


ساز چشمـــــــــــان تو آواز مرا کامل کرد


صـــــاحب چشم تو و شور و نوائی شده ام

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:34 توسط سارا |


 

بودنم را هیچکس باور نداشت

هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیده است در این گور سرد

بودنش را هیچکس باور نداشت...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:33 توسط سارا |


 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت / هر که با ما بود از ما مي گريخت


چند روزي هست حالم ديدنيست / حال من از اين و آن پرسيدنيست


گاه بر روي زمين زل مي زنم / گاه بر حافظ تفاءل مي زنم


حافظ ديوانه فالم را گرفت / يک غزل آمد که حالم را گرفت

:
ما زياران چشم ياري داشتيم *** خود غلط بود آنچه مي پنداشتیم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:32 توسط سارا |


  تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست...


 حاجت به بيان نيست که ارزوي تو پيداست...

 من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم...

 افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:31 توسط سارا |


+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:29 توسط سارا |


وقتی خاطره ی آدم زیاد میشه دیواراتاقش پر عکس میشه

اما همیشه دلش واسه اونی تنگ

 میشه که نمی تونه عکسش رو

به دیوار بزنه...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:25 توسط سارا |


با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم


نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم


چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن


دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:25 توسط سارا |


می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای

کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی!!!

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:23 توسط سارا |


دوست داشته باش و زندگی کن!

 

زمان برای همیشه از آن تو نیست...

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:15 توسط سارا |